دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر چه از کوي وفا گشت به صد مرحله دور
1
يک خواجه نميبينم بر صوب کرم رفته
يک بنده نمييابم، هنجار وفا ديده
2
از بيخ و بار برکند اين ريمنش
هرک اعتماد کرد بر اين بيوفا
3
نه لحظه لحظه ز عين جفا وفا سازد
نه مار را مدد و پشت دار موسي ساخت
4
خواجگي کن سايلان را طعمشان گردان وفا
مادري کن مر يتيمان را بپرورشان به لطف
5
گر عمر وفا کند جفاهاي ترا
گر بشکنم اين عهد غرامت بکشم
6
طاقت نميارم جفا کار از فغانم ميرود
سعدي فغان از دست ما لايق نبود اي بيوفا
7
چو وفا کند چه يابد ز رحيق آن اواني
چو سگي چنين ز خود شد تو ببين که شير شرزه
8
بدهم جان بيوفا از جهت وفاي تو
من که ستيزه روترم در طلب لقاي تو
9
کز آنجا تا وفا صد ساله راهست
پي عهدت نيايد جز در آن راه
10
نگاري که بياو قراري ندارم
قرار وفا کرده با من نگاري
11
هم پادشاه گيتي جان بر ميان گدايت
هم خواجه تاش گردون دل بر وفا غلامت
12
بيوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا
13
در عهد وفا نشستهاي هست چو من
برخاستگان عشق تو بسيارند
14
ور چارت هست چارهاي کن
در من به وفا نظارهاي کن
15
يا هنوزش سر جفا با ماست
گوييا در دلش وفا با ماست
16
پس شکر کي از شکر باشد جدا
چون شکر گردي ز تاثير وفا
17
ز شرم ما عرق از صورت وفا بگشاد
ز بس که سينه ما سوخت در وفا جستن
18
وز هيچ زني وفا نديدند
بسيار جفاي زن کشيدند
19
چرخ جفا کيش بين لعل وفا کوش بين
پيش رکابت جمال کيست گرفته عنان
20
گر چه از کوي وفا گشت به صد مرحله دور
1
يک خواجه نميبينم بر صوب کرم رفته
يک بنده نمييابم، هنجار وفا ديده
2
از بيخ و بار برکند اين ريمنش
هرک اعتماد کرد بر اين بيوفا
3
نه لحظه لحظه ز عين جفا وفا سازد
نه مار را مدد و پشت دار موسي ساخت
4
خواجگي کن سايلان را طعمشان گردان وفا
مادري کن مر يتيمان را بپرورشان به لطف
5
گر عمر وفا کند جفاهاي ترا
گر بشکنم اين عهد غرامت بکشم
6
طاقت نميارم جفا کار از فغانم ميرود
سعدي فغان از دست ما لايق نبود اي بيوفا
7
چو وفا کند چه يابد ز رحيق آن اواني
چو سگي چنين ز خود شد تو ببين که شير شرزه
8
بدهم جان بيوفا از جهت وفاي تو
من که ستيزه روترم در طلب لقاي تو
9
کز آنجا تا وفا صد ساله راهست
پي عهدت نيايد جز در آن راه
10
نگاري که بياو قراري ندارم
قرار وفا کرده با من نگاري
11
هم پادشاه گيتي جان بر ميان گدايت
هم خواجه تاش گردون دل بر وفا غلامت
12
بيوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا
13
در عهد وفا نشستهاي هست چو من
برخاستگان عشق تو بسيارند
14
ور چارت هست چارهاي کن
در من به وفا نظارهاي کن
15
يا هنوزش سر جفا با ماست
گوييا در دلش وفا با ماست
16
پس شکر کي از شکر باشد جدا
چون شکر گردي ز تاثير وفا
17
ز شرم ما عرق از صورت وفا بگشاد
ز بس که سينه ما سوخت در وفا جستن
18
وز هيچ زني وفا نديدند
بسيار جفاي زن کشيدند
19
چرخ جفا کيش بين لعل وفا کوش بين
پيش رکابت جمال کيست گرفته عنان
20
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در پنجشنبه 1387/12/01 و ساعت
14:19 |

