تبليغاتX
يار بي وفاست {केरेचोक&ओमेइरा}{faithless}

روزاول  که اوراديدم هيچ حسي نداشتم اصلا فكرشو نميكردم سرنوشت روزي دوباره ماراباهم روبرو كند

رفت ولي اين بار با كوله بارش كه حكايت از سالها ماندن داشت برگشت ظاهري ساده داشت كم حرف و يا شايدم پر حرف دور از
چشم من روزها گذشت كم كم نيرويي نا مريي ما را بسمت هم ميكشيد با خود ميگفتم نه نبايد چنين اشتبايي كنم وبه اش دل ببندم
چون وصله تن من نيست گذشت روزها كم كم بهم عادت كرديم خيلي تلاش كردم دوري كنم ولي نشد با زيركي تمام تلاش ميكرد
اسيرم كنه خيلي حرفه ايي رفتار ميكرد ميخواست هميشه من پيشقدم باشم دليلش خيلي روشن بود شايد شايد به اين خاطر كه
روزي مرا مقصر جلوه دهد منم كه دست كمي ازش نداشتم اگر اون در شكار حرفه ايي بود من استاد تجربه ولي در دامش گرفتار شدم نه به اين دليل كه ضعيف بودم فقط ميخواستم دلش نشكنه رابطه ما بيشتر شده بود و به همديگر كاملا علاقمند شده بوديم
كارم بجايي رسيده بود اگر روزي 1بار نميديدمش شب خوابم نميبرد تا اينكه پيام بازرگاني ببخشيد پايان ترم اول از راه رسيد
وما را از هم جداكرد آخه دانشجو بود خيلي حالم گرفته بود رفت مدتي سخت گذشت از شانس بد من 1ترم هم مهمان شهر خودش خوند در اين فاصله خواستم فراموشش كنم چون اون دانشجو بود ومن هم كه ليسانس چوپاني داشتم با خودم گفتم مدارك مان با هم نميخونه خوانوادشم {مادره}كه از اون مدرك پرست هاي نمبر 1بود همش از مدرك و دانشگاه احساس غرور ميكرد افتخار ميكرد
آخه تفلكي تشنه مدرك بود چون خودش با مدرك سيكل كسي ديگه استخدام شده بود ارزو داشت بچه هاش دانشگاه برن
واين ارزوشو طرف من ميخواست بر اورده كنه از اونجايي كه 1چوپان تو اين زمونه هرگز به 1 دانشجو نميتونه اعتماد كنه
خيلي سعي كردم از دانشگاه منصرفش كنم ولي نشد آخه ارزوي مادرش بود منم هر كمكي ازم بر ميامد دريغ نكردم
چند هفته اي تو ضد حال بودم ديگه داشتم عادت ميكردم بي معرفت رفت حتي يك تماس تايپي نگرفت در همين گير و دار
منم ميخواستم از ذهنم پاكش كنم برم يكي مثل خودم پيداكنم رفتم سراغ جاهايي كه قبلا رفت وامد داشتم كه خيلي دلشون ميخواست
وارد خونوادشون شوم ولي افسوس كه من دنبا دلم بودم بقول شاعر همه دنبال منو من به دنبال دلم
 
پايان قسمت اول

روزي که اوراديدم زندگي ام به کلي تغيير کرد
از همان لحظه اول که ديدمش با خودم گفتم :
آري ، خودش است نيمه گم شده ام  نیمه ای که گويي
سالها پيش او را گم کرده ام واکنون وي را يافته ام
ولي افسوس ، افسوس که من نيمه ام را يافتم نه او
شايد هم او
هنوزهم نميدانم


+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/30 و ساعت 3:13 |

زن در طبیعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بیشتر به صورت ترکیب با عناصر ، مانند انیدرید تکبر و سولفات خودبینی و ناز در منازل یافت می شود....

تاریخچه کشف:
کاشف این عنصر ، پرفسور «،آدم»، است که در تاریخ 0000 برای اولین بار با این عنصر برخورد کرده و در راه این کشف زحمات فراوانی متحمل شده و با تمام کوششهایی که به عمل آورده نتوانسته جنس و خواص اصلی این عنصر را پیدا و درک کند!

طرز تهیه:
برای تهیه ء این عنصر کافی است مقداری اکسید اسکناس و نیترات کادیلاک هشت ظرفیتی در سولفات ویلا مخلوط شده و دو کاخ طلای ۱۸ عیار به عنوان مهریه و کمی کلرید خواهش به عنوان شیربها اضافه شود! پس از ترکیب این مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد می شود و بعد از میعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب می کند! بعضی از دانشمندان و متفکران معتقدند چنانچه مقداری از عصاره ء چرب زبانی به عنوان کاتالیزور استفاده شود ، نتیجه ء کار بهتر خواهد بود!


خواص فیزیکی:
بسیار شکننده است! از جنس نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تاثیر محیط و احساسات قرار می گیرد! هر گاه مقداری اسید خشونت و کربنات سوزآوری به اسم «،هوو»، به آن اضافه شود فورا ذوب شده و به صورت بیکربنات اشک جاری می شود!


خواص شیمیایی:
بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی به ترکیب شدن با کلرات پودر و سولفات روژ و استات ریمل دارند و پس از انجام واکنش ، به خیال خودشون قابل تحمل میشن!!! برخی از انواع این عنصر ناخالص بوده و همراه سیلیکات است و در آن خورده شیشه یافت می شود و خاصیت شوهر آزاری پیدا می کند! برای خالص کردن آن کافی است عنصر ناخالص را در یک محیط سر بسته مانند اتاق بانیترات کتک و کربنات غضب ترکیب نموده و از این عمل نیم مول گاز جیغ و نیم مول گاز فریاد که غلظت آن برابر ماده ء اولیه است متصاعد می شود و عنصر به حالت رسوب در کف اتاق ته نشین می شود! سپس اگر به آن مقداری اکسید محبت اضافه شود به حالت ماده ء اولیه باز می گردد!


توصیه ء ایمنی:
از هیدرات پالتو پوست می توان برای تبدیل انواع سخت این عنصر به نوع نرم استفاده کرد.

خانم ها به چه چیزی شباهت دارند ؟

خانم ها مثل رادیو هستند
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند .

خانم ها مثل شبكه اینترنت هستند
از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند .

خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد، دیگر باید سیم را برید .

خانم ها مثل موتور گازی هستند
پر سر و صدا ، كم سرعت ، كم طاقت.

خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون می رسه ، بعد رعد صداشون.

خانم ها مثل لیمو شیرین هستند
اول شیرین و بعد تلخ می شوند .

خانم ها مثل موبایل هستند
هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند .

خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند .

خانم ها مثل كنتور برق هستند
هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود .

خانم مثل فلزیاب هستند
هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند !

 لطفا مادر زن را شما تعريف كنيد ؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در شنبه 1386/10/29 و ساعت 16:50 |

بالاخره پس از مدتها تغییرات اعمال شده در یک گوشی با نام سونی اریکسون از حد تغییرات ظاهری گام فرا نهاد و محصولی ‏متولد گردید که در رده ای که در آن حضور دارد، بدون شک یکی از متفاوت ترین ها و کاراترین ها به شمار می رود. ‏W910‎‏ ‏مدلی ست که ناشی از تغییر نگرش کمپانی سونی اریکسون به این کلاس می باشد. در ادامه به بررسی این محصول ‏نوظهور در بازار می پردازیم.‏

sony-ericsson-w910-01.jpg



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در شنبه 1386/10/29 و ساعت 4:23 |

‏ ستاره ای در غربت‏


بالاخره پس از مدتها تغییرات اعمال شده در یک گوشی با نام سونی اریکسون از حد تغییرات ظاهری گام فرا نهاد و محصولی ‏متولد گردید که در رده ای که در آن حضور دارد، بدون شک یکی از متفاوت ترین ها و کاراترین ها به شمار می رود. ‏W910‎‏ ‏مدلی ست که ناشی از تغییر نگرش کمپانی سونی اریکسون به این کلاس می باشد. در ادامه به بررسی این محصول ‏نوظهور در بازار می پردازیم.‏

sony-ericsson-w910-01.jpg



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در شنبه 1386/10/29 و ساعت 4:4 |
هورمونها ممكن است در ايجاد علايم افسردگي نقش مهمي داشته باشند. قبلاً گفتيم كه هورمون آردنالين باعث اضطراب ميشود و در صفحات آينده در مورد نقش هورمونهاي زنانه در افسردگي بحث خواهيم كرد. هورمون ديگري كه ممكن است در افسردگي اهميت داشته باشد كورتيزول مي باشد. كورتيزول در واكنش بدن نسبت به استرس ها نقش مهمي دارد. كورتيزول داراي اعمال بسيار گسترده اي در تمام قسمتهاي سوخت و ساز بدن مي باشد بطوري كه ما را در حالتهاي اضطراري به حالت آماده باش در مي آورد. اين هورمون باعث تغييراتي در واكنشهاي ايمني بدن، عملكرد كليه ها و ميزان چربي ها و قندخون بدن مي گردد. ترشح و آزاد شدن اين هورمون توسط غده هيپوفيز در مغز كنترل مي گردد. در افراد سالم، هورمون كورتيزول معمولاً در مقادير زياد در هنگام صبح ترشح ميشود و مقدار آن در در طي روز كاهش مي يابد اما در بعضي از افرادي كه دچار افسردگي هستند مقدار ترشح اين هورمون در تمام مدت روز يكسان مي باشد. هيچ كس هنوز نمي داند كه آيا اين وضعيت باعث افسردگي مي گردد و يا اينكه افسردگي باعث بروز اين وضعيت ميشود، اما هورمون كورتيزول بر روي مقدار نوروترانسميترهاي موجود در مغز تاثير مي گذارد.
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در شنبه 1386/10/29 و ساعت 2:47 |
يک نصيحت انگلیسی : با تمام فقر هرگز محبت را گدايی نکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خريداری نکن ... مسلما آنچه که بدست می آيد .. عشق و محبت نخواهد بود
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در جمعه 1386/10/28 و ساعت 15:37 |
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در چهارشنبه 1386/10/26 و ساعت 2:22 |
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کار من از گریه گذشته است وبدان میخندم
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:54 |
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:37 |



دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تو را ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.

دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.

دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.

دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟

دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.

دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکند و منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.

دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.

دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.
 

+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:30 |
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:29 |
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:25 |
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:22 |
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:21 |

هر چه که اسلام ۱۴۰۰ سال پیش گفته دانشمند ها الان دارن بهش می رسن! این یه مورد در باب آب :

خداوند مي‌فرمايد هرآن چه در زمين و آسمان است مرا تسبيح مي‌كند. تا به حال از خود پرسيده‌ايد اين جمله چه معنايي دارد؟

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:19 |
 
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:18 |
تو از سگ كمتر بودي

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:14 |

How to make a woman happy?!

براي خوشحال کردن يک زن...
يک مرد فقط نياز دارد که اين موارد باشد :
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:8 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:2 |
 
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 7:0 |
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
« کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!  
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 6:59 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 6:52 |


Powered By
BLOGFA.COM