تبليغاتX
يار بي وفاست {केरेचोक&ओमेइरा}{faithless}

در عالم تجرد و تلاش براي يافتن شخص مناسب، هميشه اين امكان وجود دارد كه پس از مدتي معاشرت با شخصي جذاب يا قابل قبول، با جمله ناراحت كننده اي از اين دست روبرو شويد: "ما به درد هم نميخوريم" يا " اين رابطه به جايي نميرسه.

گذشته از اين كه دنيا بر سرتان خراب ميشود، چه كار ديگري ميتوانيد انجام دهيد؟ گريه كنيد؟ سعي كنيد او را به ادامه دادن رابطه تشويق كنيد؟ وسايلش را از پنجره به بيرون پرتاب كنيد؟ آنچه مسلم است اين است كه شما خود را در يك كشمكش احساسي شديد خواهيد يافت. اما براي بازگشت به زندگي طبيعي، روشهاي متعددي وجود دارد كه در اينجا به آن اشاره كرده ايم.

يك دقيقه بعد از به پايان رسيدن رابطه
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
شما يك يا چند مورد از صدها واكنش ممكن را تجربه خواهيد كرد، از جمله خشمي شديد و طوفاني، حمله اشك و داد و فرياد يا بهت زدگي.

روش بهتر مقابله:
دكتر دن نوهارت (Dan Neuharth) روانپزشك و نويسنده كتابهاي بسيار مفيد خودشناسي ميگويد:" هنگامي كه خبر بدي را ميشنويم، بدن وارد حالت وحشت شديد و جنون آميز شده و همه چيز در آن سرعت ميگيرد." او ميگويد كه بهترين روش در دست گرفتن كنترل در چنين لحظات سرسام آوري، متوقف شدن، نگاه كردن و گوش دادن است.

" بر وجود خودتان متمركز شويد، به تنفس خود توجه كرده و كوشش كنيد كه سرعت حركات و واكنشهاي بدن خود را پايين بياوريد." اين خودآگاهي ميتواند به شما كمك كند تا در 60 ثانيه پر تنش اوليه منطقي و هوشيار باقي بمانيد. به محض اينكه آرام شديد، از يار سابق خود دور شويد تا مدتي تنها يا با دوستان خود باشيد و به تدريج موقعيت جديد را درك و هضم كنيد. بيهوده در كنار او نمانيد و براي يافتن پاسخ به اين در و آن در نزنيد زيرا كار عاقلانه اي نيست و نتيجه اي هم نخواهد داشت. قطع رابطه نوعي مذاكره نيست و هر كاري كه پس از آن براي تغيير نظر طرف مقابل يا تنبيه او انجام دهيد، در نهايت موجب ناراحتي خودتان خواهد شد.

يك ساعت بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
كوشش ميكنيد كه حال خود را بهتر كنيد. مينشينيد و اندوه خود را در الكل غرق ميكنيد، به خريدي بي قيد و بند ميرويد يا نيمه شب به يار سابق تلفن ميكنيد تا "آخرين حرفتان" را به او بزنيد.

روش بهتر مقابله:
انجام دادن كارهايي كه به شما آرامش روحي ببخشند، بسيار عالي است به شرط اينكه با انجام دادن آنها دچار پشيماني نشده و حال خود را بدتر نكنيد. به گفته نوهارت:" گاهي در زماني كه دل شكسته شده ايد فكر ميكنيد كه تنها عامل تسكين بخشي كه به آن نياز داريد ميتواند دو كيلو شكلات باشد. اما اگر علاوه بر تنها شدن، احساس چاقي هم به سراغتان بيايد، بايد به فكر روش مقابله ديگري باشيد. و اينرا هم بگويم، اثبات اينكه دوست سابقتان اشتباه كرده است تاثيري در اصل ماجرا كه رها شدن شما باشد، نخواهد داشت. اينكار تنها موجب ميشود كه شما كمي نامتعادل به نظر برسيد. شما دونفر ميتوانيد "بعدا" گفتگويي منطقي با يكديگر داشته باشيد.

از جمله رفتارهاي مثبت ميتوان به موارد زير اشاره نمود: گفتگو با يك دوست نزديك كه بتواند فقط به درددل شما گوش كند يا رفتن به باشگاه ورزشي. ميزان اندورفين (endorphin) (نوعي پروتئين مسكن) دريافتي شما پس از ورزش يا حتي يك پياده روي طولاني، ميتواند امواج اندوه را خنثي كند.

يك روز بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
عمل از روي انگيزه آني و بدون تفكر. شما ميل فراواني براي تماس با او احساس ميكنيد، با 50 نفر از دوستان اينترنتي خود قرار ميگذاريد، روي بدنتان خالكوبي ميكنيد يا نيمي از موهاي سرتان را ميتراشيد.

روش بهتر مقابله:
كنترل نكردن انگيزه هاي ناگهاني و غير عقلاني، واكنش دفاعي ذهن براي كنار راندن صدمه روحي وارده است. دكتر نوهارت ميگويد:" در اين زمان اطلاعات هنوز در حال هضم هستند. كساني وجود دارند كه صبح روز بعد هنگام بيدار شدن، به خاطر نمي آورند كه از طرف شخص مورد علاقه خود رها شده اند." هنگامي كه اين افراد متوجه ميشوند آنچه به ياد مي آورند، تنها يك خواب بد نبوده است، به اين فكر مي افتند كه شايد يك تغيير بتواند همه چيز را بهتر كند يا لااقل آغازي تازه باشد. " بايد متوجه باشيد كه اين ايده جديد، تنها در اثر يك انگيزه آني ايجاد شده است و بلافاصله آنرا عملي نكنيد." او در اين زمان نوشتن خاطرات روزانه را تمريني مفيد ميداند. هيچ كس نميخواهد طرد شود، اما تراشيدن مو هم نميتواند فايده اي داشته باشد.

سه روز بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
خزيدن در يك حفره تاريك، ماندن در رختخواب، بارها و بارها شنيدن يك ترانه غمگين.

روش بهتر مقابله:
بله، حقيقت تلخ است. "بين يك روز و سه روز تفاوت كيفي بسياري وجود دارد. حالا زماني است كه اين قطع رابطه به خوبي درك شده و حالاست كه شما درهم شكسته خواهيد شد." ترشح آدرنالين (و خشم) موجب ميشود كه دو روز اول را بگذرانيد، اما پس از تحليل رفتن اين هورمون، خود را با همان ميزان درد و خستگي ناشي از حركت در طوفان احساسات مختلف، خواهيد يافت. سيل اشكهايي كه تصور ميكرديد فرو نخواهند ريخت، جاري ميشوند. لحظه اي خشمگين و لحظه اي غمگين خواهيد شد و در مراحل مختلف اندوه به حركت درخواهيد آمد. در اينجا بايد حواس خود را به اينكه استراحت كرده، غذا خورده و در كل از خود مراقبت كنيد، معطوف نماييد زيرا بخشي از وجود شما، از درون زندگيتان كنده شده است. اگر به يك روند مشخص كه شما را مشغول نگه دارد بچسبيد، كار عاقلانه اي انجام داده ايد.

يك هفته بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
تلفن كردن به او، ورود به صندوق پست اينترنتي او، چك كردن مدام و وسواس گونه پيامهاي روي تلفن، چك كردن پيامهاي دوستان او در صفحات عمومي مانند ياهو 360.

روش بهتر مقابله:
تبريك! شما اكنون در مرحله " او را برميگردانم" هستيد! نوهارت ميگويد: "در اين مرحله شما سعي ميكنيد به شيوه اي عقلاني از اين شوك خارج شويد، اما اين تصور كه شايد دل او برايتان تنگ شده باشد، فقط وضعيت را بدتر خواهد كرد." فكر كردن مداوم به او تنها درد و رنج شما را افزايش خواهد داد. پذيرفتنش مشكل است، اما اگر شخص مورد نظر واقعا نخواهد با شما باشد، شما نميتوانيد هيچ كاري براي بازگردانش انجام دهيد. در برابر وسوسه تحليل تمام دلايل او براي پايان دادن به رابطه مقاومت كنيد و تصور نكنيد كه تنها با تغيير دادن يك بخش كوچك از اين موارد ميتوانيد دوباره وارد زندگي وي شويد. اما اعتقاد به اينكه ميتوانيد از ميان اين حادثه با بلوغ بيشتر خارج شويد و رنج فعلي را دور بياندازيد بسيار مفيد خواهد بود. شايد در اين مرحله متوجه نشويد، اما بدانيد همانطور كه زخمها، بدون اينكه از آنها بخواهيد، درمان ميشوندف قلب شكسته هم التيام ميابد.

دو هفته بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
فكر كردن به اينكه در روزها و موقعيتهاي آتي، داشتن يك يار و يك زوج بودن چگونه ميتوانست باشد، يادآوري نكات مثبت و مواهب بودن در يك رابطه عاشقانه و فكر كردن به اينكه ديگر عاشق نخواهيد شد.

روش بهتر مقابله:
از خود بپرسيد كه آيا واقعا براي او دلتنگ شده ايد يا دلتان براي آنچه در رابطه بوده، مانند نجواهاي عاشقانه و قرارهاي معمول شبهاي تعطيل تنگ شده است. در حال حاضر شما تنها به ياد لحظات خوش گذشته و وارونه و زيبا جلوه دادن تاريخچه رابطه خود با كسي هستيد كه عملا شما را از زندگي خود بيرون انداخته است. آيا اين شخص ارزش اين همه اشك و آه را دارد؟ آيا زمان دور ريختن نشانه هاي حضور وي در زندگي شما نرسيده؟ عكسها را در جايي دور از ديد قرار دهيد، اي-ميلهاي مشتركتان را پاك كنيد، خانه را مجددا و به ميل خود بچينيد تا با نگريستن به آنها مدام به ياد اطرات گذشته نيافتيد. نوهارت ميگويد:" روابط عاشقنه در اصل عادت هستند، و شما بايد اين عادت را ترك كنيد. اگر نشانه هاي اين شخص را مدام در اطراف خود ببينيد، خارج كردن وي از ذهنتان دشوارتر خواهد شد."

يك ماه بعد
آنچه ميخواهيد انجام دهيد:
سعي ميكنيد حضور اين شخص ناراحت كننده را در زندگي خود فراموش كنيد، انگار هرگز او را نميشناخته ايد.

روش بهتر مقابله:
قبل از اينكه معشوق سابق خود را به كلي فراموش كنيد، با توجه با فاصله اي كه در اين مدت ايجاد شده، مدتي صبر كنيد تا بيشتر درباره او فكر كنيد. نه به خاطر اينكه دوباره وي را به دست آوريد، بلكه براي اينكه اين رابطه را مرور كرده و از تكرار اشتباهات اجتناب كنيد. (البته اگر هنوز به اندازه روز سوم احساس درماندگي ميكنيد، براي پيشگيري از افسردگي با يك مشاور تماس بگيريد.)

يك خط زماني مشخص را در نظر بگيريد و از زمان آشنايي خود، اولين قرار ملاقات عاشقانه، اولين مشاجره و هر واقعه مشخص ديگر يادداشتهايي برداريد. اكنون دورنمايي از اين رابطه در دست داريد و ميتوانيد از بيرون به آن نگاه كنيد و نكات مثبت، منفي و زماني كه هشدارهاي پايان رابطه آغاز شده و شما آنرا نديده گرفته بوديد را بيابيد. زماني كه توانستيد بدون احساس درد و اندوه به نكات مثبت او فكر كنيد ميتوانيد مطمئن باشيد كه از او دور شده و از رابطه خود چيزي آموخته ايد.
حالا زمان جلو رفتن در زندگي و آغاز راهي جديد فرارسيده است. 
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در جمعه 1386/09/30 و ساعت 3:47 |

شخصیت خود را با استفاده از رنگ چشم بشناسیم

 اگر بتوانیم شخصیت افراد را پیش از داشتن رابطه با آنها بشناسیم و یا حداقل در مورد چگونگی رفتار و اخلاق آنها حدس هایی بزنیم بدون شک این شناخت تاثیرات زیادی در رابطه ما داشته و کمک های فراوانی به ما خواهد کرد.


معمولا انسان ها برای به دست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها رو به رو می شوند به گزینه های مختلفی پناه می برند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از روی لباس پوشیدن ،امضا و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است.



شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بی تاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود مشکلات زیادی را حل خواهد کرد . مطلب زیر که توسط یکی از انجمن های اینترنتی عربی منتشر شده است به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن می پردازد.


رنگ چشم سبز

رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند. در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و مغرور هستند.این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی می کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.


رنگ چشم آبی

دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و به همین نسبت جرات و شجاعت وی‍ژه ای هم به خرج می زنند. قابل توجه است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند.


رنگ چشم مشکی

صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی هستند که در فضای شاعرانه ای زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی می کنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند .این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.


رنگ چشم قهوه ای

چشم قهوه ای سنبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هر چه را که می خواهند به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مندند.


رنگ چشم خاکستری

صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند ، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند.


رنگ چشم عسلی

با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند.

+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در پنجشنبه 1386/09/29 و ساعت 3:28 |
 

مي‌گويند شتري است كه در خانه همه مي‌خوابد. مي‌گويند دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. بله، بحث ازدواج است!

درباره دير و زود شدنش، زياد صحبت شده؛ اينكه سن ازدواج بالا رفته، اغلب جوان‌ها تمايلي به خداحافظي زودهنگام با عالم مجردي ندارند يا اگر هم مي‌خواهند ازدواج كنند، موانع بسياري پيش‌پايشان است. مثل بالا بودن توقعات، سنگيني هزينه‌ها و ... همه و همه را بارها شنيده‌ايم و گاهي بازي خورده‌ايم و در دور تسلسل بحث‌هاي مربوطه، شركت كرده‌ايم. بحث‌هايي كه ته ندارند و آخرش براي جمع كردن ماجرا، بيانيه‌هايي مثل اين صادر مي‌شود: «ازدواج سنت پسنديده‌اي است، پس براي تسهيل در آن بايد خانم‌هاي جوان سطح توقعاتشان را پايين بياورند و آقايان در تصميم خود ثابت‌قدم‌تر باشند. زوج‌هاي جوان از برگزاري مراسم پرهزينه بپرهيزند و خانواده‌ها در تشكيل زندگي آنها را ياري كنند و ...»

ولي در مورد سوخت و سوز قضيه مي‌شود بحث‌هاي تازه و جالب‌تري راه انداخت كه هنوز مثل موارد بالا، كسل‌كننده نشده‌اند؛ خب بعضي‌ها زيادي مشكل‌پسندند، يا نمي‌توانند شخص دلخواهشان را پيدا كنند، يا شخص دلخواهشان را از دست مي‌دهند و مثل خانم هابيشام(آرزوهاي بزرگ) تا آخر عمر با خاطره طرف(!) تنها مي‌مانند. خواستگار خوبي برايشان پيدا نمي‌شود، دختر خوبي سر راه زندگي‌شان قرار نمي‌گيرد، يا مي‌گويند اصلا از ازدواج كردن و زندگي زناشويي خوششان نمي‌آيد.

نكته مهم اينكه اين دسته آخري، از همه زودتر مي‌روند خانه بخت! اما بقيه چي؟ معلوم است؛ آنقدر تنها مي‌مانند كه بوي ترشي‌شان دنيا را بر مي‌دارد!

 

عصر جولان تكنولوژي؟

بله، ديگر آن روزها گذشت. در سال 2006 و در قرني كه به عصر ارتباطات ملقب شده، اگر بخواهي هم نمي‌تواني تنها بماني! در جامعه معلق ميان سنت و مدرنيته ما، مذهب نقش پررنگي دارد؛ مذهبي كه در آن ازدواج به عنوان يك ركن اصلي زندگي مطرح شده و با دلايل بسيار شخص مجرد را يك «انسان كامل» نمي‌داند.

درست به همين دليل است كه مي‌بينيم خوشبختانه هنوز در مقايسه با اغلب كشورهاي هم‌طراز، آمار بهتري در زمينه ثبت ازدواج داريم و الا كدام كشور را سراغ داريد كه از ازدواج و زندگي طبيعي مردمش بدش بيايد؟ در اغلب جوامع، جوان‌ها به ازدواج و پايبندي به زندگي مشترك تشويق مي‌شوند اما با كم‌رنگ شدن نقش دين و عرف در اين كشورها، كمتر نتيجه‌اي حاصل مي‌شود.

در ايران ما هم گرچه روز به روز مدرن‌ها بيشتر جاي خود را باز كرده و سنت‌ها را پس مي‌زنند، اما به دلايلي كه مطرح شد، ازدواج همچنان بحث روز است؛ گيريم كه خاله‌خان‌باجي‌ها و تحقيقات محلي از در و همسايه، كاركرد سنتي خود را در اين ماجرا از دست داده باشند، ولي موسسات نوظهوري در اين امر دخيل شده‌اند كه به شيوه‌هاي مدرن، پيوندهايي مدرن را رقم مي‌زنند: بنگاه‌هاي همسريابي!

 

ما مجوز داريم!

«ازدواج آگاهانه حق شماست»؛ شعار قشنگ و جالبي است، اما آيا واقعا يك تشكيلات اداري مي‌تواند براي آدم همسر دلخواه و مناسبي پيدا كند؟

بياييد با هم سري به چند فقره(!) از اين موسسات همسريابي بزنيم و ببينيم حرف‌شان چيست. قضاوت با خودتان. براي پيدا كردن يك موسسه اين كاره(!)، كافي است لاي يك ضميمه آگهي روزنامه‌اي پرتيراژ را باز كنيد، ‌در بخش «خانواده» يا «آموزش»، حتما دو- سه مورد پيدا مي‌كنيد كه جملاتي از اين دست در كادري كوچك نظرتان را جلب مي‌كنند: «همسر دلخواهتان را از ما بخواهيد»!

به يكي از اين بنگاه‌ها كه در خيابان جمهوري است، تلفن مي‌زنيم:

-‌ الو؟ موسسه فرهنگي خانواده (...)؟

-‌ بله، بفرماييد.

خانمي از آن طرف خط با عجله در مورد شرايط و مدارك لازم براي عضويت توضيح مي‌دهد. پيداست سرشان خيلي شلوغ است: «يك قطعه عكس تمام‌قد و واضح بياوريد، جديد باشد. 30هزار تومان حق عضويت سالانه‌تان (!) مي‌شود.»

همين؟ عجب شرايط سختي! مدير موسسه يك روحاني است كه دكتر صدايش مي‌كنند اما خانم منشي نمي‌داند آقاي مدير چه جور دكترايي دارد: «فكر مي‌كنم مشاوره... براي تعامل!»

گويا روال كار هم اينطوري است: «اطلاعاتتان گرفته مي‌شود، چند روز بعد مي‌آييد براي انتخاب همسر. تعدادي از افراد را به شما پيشنهاد مي‌دهيم و اگر جوابتان مثبت بود، براي شما قرار ملاقات مي‌گذاريم تا همديگر را ببينيد و...»

نرخ مشاوره و هر ملاقات نيز با هم متفاوت است. مدير موسسه از افراد پيشرو در قضيه همسريابي است كه حتي با BBC هم مصاحبه داشته، اما از طرف همكاران به فعاليت سنتي و عدم دقت در معرفي افراد به يكديگر متهم مي‌شود. مثل اينكه اين موسسه تنها موسسه قانوني است كه در اين زمينه فعاليت مي كند و از طرف وزارت كشور مجوز فعاليت دارد.

يك بنگاه ديگر در خيابان انقلاب نزديك پل چوبي هم به همين ترتيب، با كمي پايين و بالا، درست مشابه بنگاه قبلي عمل مي‌كند. مدير مونث موسسه حسابي سرش شلوغ است و كاسب‌هاي همسايه، قصه‌هاي زيادي براي تعريف كردن دارند؛ قصه‌هايي درباره مراجعان، گردانندگان.

 

ازدواج به انواع روش ها

«روش‌هاي نوين»، «شيوه علمي»، «كارشناسان برجسته» و ... اينها نمونه عبارت‌هايي است كه بنگاه‌هاي همسريابي با استفاده از آنها، سعي در موجه جلوه دادن كار خود و مثلا جدي بودن قضيه دارند.

اما جدا از بعضي روش‌هاي من‌درآوردي، اغلب شيوه اصلي كار، يكي است؛ ترتيب دادن ملاقات بين مشتريان مونث و مذكر، يا از آن راحت‌تر؛ تهيه بانك اطلاعاتي كه بر محور عكس داوطلبان تنظيم شده است. ننوشتيم «آلبوم» كه به كسي برنخورد، اما اگر شما به يكي از اين موسسه‌هاي محترم سري بزنيد خودتان اين قضيه را تصديق خواهيد كرد!

 

 فقط عزب اوغلي ها

يكي از اين موسسه‌ها روي تمام در و ديوار دفتر خود را با نوشته‌هايي از اين دست پر كرده: «اگر متاهل هستيد، اين موسسه از ارائه خدمات به شما معذور است.»

اغلب اين بنگاه‌ها سعي دارند ژست حرفه اي به خود بگيرند. بنابراين اصرار دارند به شما تلقين كنند به يك مكان مقدس پا گذاشته‌ايد و نه خداي نكرده به يك بنگاه دلالي مهر و محبت. ولي با عرض شرمندگي، معمولا اين قضيه برعكس است و اين ژست هم فقط و فقط براي جلوه دادن فعاليت موسسه و كم‌اثر كردن زهر تعرفه بالاي ارائه خدمات است.

 

ماجراي هزاره سومي ها 

موسسه «...» به مشتريان خود سفارش مي‌كند كه هر كسي در كوچه و خيابان به آنها شماره تلفن داد، دست طرف را رد نكند. البته نه به آن قصدي كه منظور شماره‌دهنده است بلكه براي دادن اين شماره به موسسه و تماس اين دوستان با او؛ فكرش را بكنيد: طرف در خانه‌اش نشسته كه تلفن زنگ مي‌زند. بعد كه گوشي را بر مي‌دارد، با صدايي مواجه مي‌شود كه از او مي‌پرسد: «واقعا مي‌خواهي زن بگيري يا...؟» الان حتي بانك‌ها و شركت‌هاي بزرگ هم به همين نتيجه رسيده‌اند و شعارشان اين شده كه بايد خدمات‌شان را به منزل مشتريان ببرند. هزاره سوم است ديگر!

 

صدوبيست درصد تضميني!

جالب‌ترين ادعا، توسط گردانندگان موسسه‌اي مطرح شده كه از بيخ و بن كلاه‌بردار بودن‌شان تابلو است: «تعجب نكنيد! به جز كنكور، ازدواج هم مي‌تواند تضميني باشد. بعد از ثبت‌نام براي استفاده از خدمات ازدواج تضميني، كارشناسان موسسه براي ازدواج شما بسيج خواهند شد. آنقدر متقاضي ازدواج به شما معرفي مي‌شود كه كلافه خواهيد شد. به خودتان مي‌گوييد: آه خداي من! اين همه خواستگار از كجا آمده است؟... اگر شما تا زمان مقرر همسر دلخواه خود را پيدا نكرديد، 75 درصد هزينه دريافت شده در زمان ثبت نام به شما مسترد مي‌گردد... هدف ما اين است كه شما ازدواج موفقي داشته باشيد، نه هر ازدواجي.»

چه شود!؟

 

اسم‌هاي خنده‌دار

به عناوين بي‌بديل به اصطلاح «همايش»هايي كه توسط بعضي از اين موسسات برگزار مي‌شود توجه كنيد: ازدواج موفق، ازدواج در نگاه اول و نگاه اول در ازدواج، چهره‌شناسي و روانشناسي خط و امضا، شخصيت‌شناسي از روي ماه تولد، ازدواج عاشقانه، ازدواج عاقلانه، تاثير آداب معاشرت در همسريابي موفق، چگونه آشنايي‌مان را به ازدواج ختم كنيم و ...

در سال‌هاي اخير، كتاب‌هاي موسوم به روانشناسي و موفقيت و مدير يك دقيقه‌اي و پولدار يك ثانيه‌اي (!!) و... بازار وحشتناك داغي در ايران پيدا كرده‌است. خوراك نت ورك ماركتينگي‌ها هم همين كتاب‌هاست. اما براي درماندگان راه ازدواج هم عناوين مختلف و متعددي چاپ خورده كه بين‌شان چيزهايي مثل نوشته‌هاي «دبي فورد» با نام‌هايي مثل: «طلاق معنوي» يا«ازدواج موفق»، «همسريابي آسان» و... كلي هوادار دارند (البته بعد از آثار و عقايد جناب توني رابينز).

از همه خنده‌دارتر هم كتابي است حاوي مجموعه اشعار يك كارشناس و موسس بنگاهي اين كاره، در رابطه با مسائل ازدواج، با نام «آواي شب»!

 

آمارهاي نويد بخش

چه شما اين موسسه ها را راهي به سوي آينده روشن تلقي كنيد و چه بخواهيد تك تكشان را با حملات انتحاري به هوا بفرستيد، ميزان مراجعه به اين مراكز نشان از اين مسئله دارد كه عزم قشر جوان و غير جوان در وصال به يكديگر هنوز جدي است و اينكه ملت به امر ازدواج بي تفاوت است، توطئه اي از سوي بيگانگان است.

 

يكي از مديران موسسات همسريابي كه معتقد است كارش خيلي هم درست است، مي گويد تنها در سال 1385 و با تبليغاتي محدود تنها 4500 عضو جديد پذيرفته است و هم اكنون روزانه نزديك به ده تا پانزده عضو جديد پذيرش مي كند.

 

به هر حال اين كار يك ابداع جديد در جامعه است و هنوز ارگان خاصي مامور نظارت بر عملكرد اين موسسات نيست. (مثل همه ستادها و مراكزي كه در امور ازدواج فعاليت مي كنند و ...) اگرچه بسياري از مردم هنوز  اين موسسات را يك خطر براي بحث ازدواج تلقي مي كنند و با فعاليت آن ها مخالفند. شايد به همين خاطر باشد كه اكثر اين موسسات با تبليغات محدود و تقريبا چراغ خاموش حركت مي كنند. 

 

به هر حال بخواهيم يا نخواهيم، اين موسسات يك محصول وارداتي است و ممكن است با فرهنگ ما سازگار نباشد، ولي مثل هر محصول وارداتي ديگر مي تواند با معيارها و هنجار هاي جامعه ما منطبق شود و اين مهمترين وظيفه كساني است كه در اين زمينه دستي بر آتش دارند و در حال فعاليت هستند  واين پديده جديد را به عنوان مدلي سازگار با جامعه ديني ايراني مطرح كنند. ديديد كه باز هم به مساله فرهنگ رسيديم و فرهنگ سازي؟ حالا پيدا كنيد پرتقال فروش را!

+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در سه شنبه 1386/09/27 و ساعت 4:2 |
قرائتي و اسرار مگوي دين و مسائل جنسي
آقاي قرائتي در كنگره خانواده و سلامت جنسي گفت مي‌خواهد كتابي درمورد «دين و مسائل جنسي» بنويسد.

اول كه مي‌نشيند، مي‌گويد اين گل جلوي سن را برداريد، من 3 – 2 نفر را نمي‌بينم. آخر جلسه هم اعلام مي‌كند كه؛ «اين نظر من بود، حالا خودتان با هم بنشينيد درمورد اين قضيه حرف بزنيد. اما چند نفر با نظر من موافقند؟». دست‌هاي تعداد زيادي از حاضران بلند مي‌شود. در تمام مدت سخنراني، حاضران، هم در حال گوش‌دادن به «درس‌هايي از قرآن» بودند و هم درحال خنده. معلوم بود كه استاد قرائتي دارد سخن مي‌گويد.

پاي صحبت‌هاي حجت‌الاسلام قرائتي نشستن و گوش‌كردن صفاي ديگري دارد اما ما هم سعي كرده‌ايم براي آنهايي كه در مراسم افتتاحيه «سومين كنگره خانواده و سلامت جنسي» - كه ششم آذرماه توسط دانشگاه شاهد برگزار شد – نبودند و نشنيدند، خلاصه‌اي از صحبت‌ها را تهيه كنيم. اميدواريم گزارشگر اميني بوده باشيم. البته ايشان بعدا اشاره كرد كه وقت نشده نظراتش را  درباره مسائل جنسي بعد از ازدواج هم بگويد كه شايد در كتابش ديديم؛ كتابي با موضوع دين  و مسائل جنسي.

من درباره اين مسئله قبلا مطالعه جامعي نكرده بودم اما پريشب رفتم نكته‌هايي يادداشت كردم كه چيزي شد نزديك به 70 نكته. تا هرجايش را كه رسيدم، اينجا مي‌گويم و بقيه را شايد كتابش كردم.

مثل ما درمورد غريزه جنسي، مثل كسي است كه جايي مهمان است، چراغ خاموش است و به جاي اينكه برود از صاحبخانه بپرسد كه كبريت كجاست، تمام آشپزخانه را به هم مي‌ريزد، آخرش هم پيدا نمي‌كند؛ درحالي كه اگر مي‌رفت از صاحبخانه مي‌پرسيد، راحت كبريت را پيدا مي‌كرد. درمورد غريزه جنسي هم همين‌طور است. به جاي اينكه از خالق حكيم‌مان بپرسيم كه ما در اين مورد بايد چه بكنيم و چه نكنيم، گير كرده‌ايم و نمي‌دانيم چه بكنيم.

تقوا و لذت

من كشورهايغربي و اروپايي و آمريكايي زياد رفته‌ام. همين ماه رمضان امسال هم آمريكا بودم. به نظرم اين غربي‌ها در كيف‌كردن از شهوت هم كلاه سرشان رفته؛ فكر مي‌كنند خيلي آزادند و خيلي خوش هستند اما كلاه سرشان رفته. از نظر شما، افطاري بيشتر مزه مي‌دهد يا شام؟ معلوم است كه افطاري. اگر شما چند ساعت گرسنگي كشيده باشي، بعد بيايي بنشيني سر سفره غذا، اين خيلي بيشتر به‌ات مزه مي‌دهد. درباره شهوت هم همين‌طور است؛ كسي كه دائم نگاهش اين طرف و آن طرف بوده، زن‌هاي مختلف را ديده، زن با مرد و مرد با زن اختلاط داشته، يك نگاه به اين، يك خنده به آن و... اين ديگر همسر خودش برايش هيچ لطفي ندارد، تكراري است؛ درصورتي كه مؤمن از همسرش لذت مي‌برد؛ يك لذت عميق.

تمركز يك اصل است؛ نه تنها در اين مورد، در عبادت هم شرط است. مي‌گويند جلوي بازار، نماز نخوانيد؛ چرا؟ چون هي آدم مي‌رود و مي‌آيد و حواستان پرت مي‌شود. در احاديث ما آمده است قاضي اگر كفش‌اش تنگ است، نبايد قضاوت كند چون تمركز ندارد و قضاوت‌اش درست نيست. در درس‌خواندن هم بايد تمركز داشت وگرنه چيزي ياد نمي‌گيريم.

نگه داشتن چشم، باعث مي‌شود مرد زنش را با ديگران مقايسه نكند. آن‌وقت وقتي مي‌آيد خانه و زنش را مي‌بيند، ‌او را زيباترين زن دنيا مي‌بيند چون زن ديگري را نديده. حتي اگر نمره زنش 13 هم باشد، براي او بهترين نمره است؛ براي همين است كه در قرآن سفارش شده مردها و زن‌ها نگاهشان را نگه دارند. به زن‌ها هم توصيه شده زينت‌هايشان را آشكار نكنند. اين باعث مي‌شود زن خودش را به رقابت با زن‌هاي ديگر نيندازد. معلوم است كه اگر زني بخواهد با 200 تا زن ديگر رقابت كند (در زيبايي، در آرايش و در لباس) حتما شكست مي‌خورد.

پس بهتر است ببينيم خالق ما در مورد سلامت خانواده و سلامت جنسي چه مي‌گويد، آن‌وقت نه خيلي نيازي به كنگره داريم و نه تشكل و كميسيون و شوراي عالي و...

چرا زشت است؟

خالق مي‌گويد خانواده قداست دارد. 2 ركعت نماز فرد متاهل از 70 سال عبادت انسان مجرد بالاتر است. خانواده باعث كم‌شدن جرم و جنايت مي‌شود، باعث كاهش تنش‌ها مي‌شود. وضع اقتصادي آدم‌ها را خوب مي‌كند. در قرآن آمده است كساني كه با همسران خود رابطه زناشويي دارند را نبايد ملامت كرد؛ «الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غيرملومين»؛ درصورتي كه در جامعه ما، يك چيزهايي رسم شده كه خودمان تويش گير كرده‌ايم و هيچ ارتباطي هم به دين و قرآن ندارد. چرا زني كه بيوه شده نبايد ازدواج كند؟

«نه، زشت است...» چرا زشت است؟ يا مي‌گويند زن و شوهر در دوران عقد نبايد نزديكي داشته باشند. چرا؟ اين را از كجا درآورده‌ايد؟ «نه، اينجا خانه پدرش است، خانه خاله است، خانه عمه است، نمي‌شود، زشت است...» كي گفته زشت است؟ اين جوان‌ها نياز دارند به اين موضوع، بايد خانه هركس كه هست، برايشان اتاق خلوت بگذاريد تا با هم باشند. زشتي ندارد، شرعا زن و شوهر هستند. ما يك لحاف كرسي را برداشته‌ايم و كرده‌ايم «لنگ»، آن‌وقت مي‌خواهيم آن را ببنديم به كمرمان! خب، معلوم است كه نمي‌شود. «حج تمتع» را براي چي اسمش را گذاشته‌اند حج تمتع؟ براي اينكه بعد از احرام شما برويد و از همسر شرعي‌تان «تمتع» بگيريد و لذت ببريد.

قرآن عبادت را باعث تقوا دانسته و تقوا را باعث فلاح. سوره مومنون را ببينيد؛ «قدافلح المومنون، الذين هم في صلاتهم خاشعون والذين هم عن اللغو معرضون...» تا آنجا كه مي‌فرمايد در وصف مومنيني كه به فلاح رسيدند؛ «والذين هم لفروجهم حافظون، الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غيرملومين» (آيات 16 - 1 سوره مؤمنون). ببينيد كه در اينجا، خشوع و گريه در نماز را كنار استفاده از همسر گذاشته؛ دين و لذت جنسي. چقدر عالي و ظريف اينها را در كنار هم آورده.

 از روي ميخ بلند شويد!

بعضي‌ها يك گيرهايي براي ازدواج گذاشته‌اند كه خيلي عجيب است؛ «اول ليسانس‌ام را بگيرم، بعد...». در اسلام اين‌طوري نيست؛ بهره‌بردن از همسر كه ليسانس و ديپلم نمي‌شناسد. چرا وقتي شما تشنه‌اي، نمي‌گويي اول ليسانس‌ام را بگيرم، بعد آب بخورم؟! «اول دختر اول بايد ازدواج كند، بعد دومي.» چه ربطي دارد؟ آمديم و دختر اول هيچ‌وقت نخواهد ازدواج كند. يك خانمي چند وقت پيش براي من نامه نوشت كه از دست پدر و مادرم خيلي شاكي‌ام؛ آن موقع كه من پيش‌دانشگاهي بودم، خواستگارهاي خوبي داشتم، نگذاشتند ازدواج كنم. حالا دانشگاه‌ام را هم رفته‌ام اما ديگر خواستگار ندارم. ما روي ميخ نشسته‌ايم، هي مي‌گوييم آخ! خب از روي ميخ بلند شو، اينكه ديگر كميسيون نمي‌خواهد! همان‌طور كه حضرت لوط جلوي قوم منحرفش درآمد و گفت «اليس منكم رجل رشيد؟» (سوره هود، آيه 78)، ما هم درمورد اين مسائل يك آدم رشيد مي‌خواهيم؛ كسي كه صف‌شكني كند.

در قرآن 30بار كلمه «معروف» آمده، نصفش درمورد رفتار با همسر است. در اسلام، مرد در هر بار كاميابي از همسرش بايد مايه بگذارد. در قرآن كيفر زن ناشزه (نافرمان) اين است كه اول موعظه‌اش كنيد، اگر به راه نيامد، رختخواب‌تان را جدا كنيد. اين-يعني پشت‌كردن به همسر و محروم‌كردن او از اين مسئله- يك كيفر حساب مي‌شود. اسلام مي‌گويد هيچ‌كس اجازه ندارد همسرش را معلق نگه دارد؛ يعني بايد تكليفش را با او روشن كند؛ يا بايد با او رابطه داشته باشد يا طلاقش بدهد.

 پول نداشته باش، زن داشته باش

مشكلات اقتصادي هم نبايد مانع ارضاي صحيح غريزه جنسي شود. «الان پول ندارم زن بگيرم» يعني چي؟ پول نداشتن يك مشكل است و همسرنداشتن يك مشكل ديگر. به خانمت بگو الان پول ندارم، حالا عقد كن تا بعدا برويم خانه خودمان.

اين قيدهايي كه ما براي ازدواج درست كرده‌ايم، به آن ضربه مي‌زند. هيچ هم احتياج به روان‌شناسي و جامعه‌شناسي ندارد. مگر تشنگي، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي لازم دارد؟ نياز به همسر هم مثل آب است. فرق آب با همسر چيست؟ پيامبر روي منبر داشتند سخنراني مي‌كردند، زني بلند شد و گفت يا رسول‌الله، من شوهر مي‌خواهم.

وسط سخنراني، پيامبر حرفش را قطع كرد – آن‌قدر كه موضوع مهم است – و گفت كي اين زن را مي‌گيرد؟ حالا الان اگر يك خانمي از اين در بيايد تو و بگويد من شوهر مي‌خواهم، دستگيرش مي‌كنيم و تا نبريمش كلانتري، ولش نمي‌كنيم. مگر گناه كرده؟! اين قيدها بايد برداشته شود.

شما هر چيزي را از دين حذف كنيد، فردا بايد كنگره‌اش را بگذاريد. غريزه جنسي نياز به آموزش ندارد، شما قيدها را برداريد، گيرها را برطرف كنيد، اصلاح كنيد، خودش راه خودش را پيدا مي‌كند. خواب و خنده و خوراك و... مگر آموزش مي‌خواهد؟!
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در دوشنبه 1386/09/26 و ساعت 20:11 |

چرا مردم حاضر نيستند تفكراتشان را تغيير دهند؟

 چرا اين قدر كه به تغيير و تعويض لباس، وسايل و تجملات اهميت مى‏دهند، براى ارتقاى سطح فكرى و تغيير رشد عقلى، اهميت قائل نمى‏شوند؛ راه درمان چيست؟

 انسان در دامان مادر طبيعت و چهارديوارى تنگ عالم ماده چشم به جهان مى‏گشايد و از همان نخستين لحظه‏هاى زندگى‏اش، با طبيعت و محسوسات ارتباطى تنگاتنگ دارد.

  لذت‏هاى گوناگون مادى را تجربه مى‏كند و با آنها انس و الفت عميقى پيدا مى‏كند. گاهى اين شيفتگى و علاقه به اندازه‏اى او را به دنيا وابسته و دل‏بسته مى‏سازد كه هيچ واقعيتى جز امور عادى و دنيوى را نمى‏پذيرد و هر حقيقتى را كه از حوزه  ي ادراك حواس ظاهرى‏اش بيرون باشد، انكار كرده، آن را به باد تمسخر مى‏گيرد. اين گونه بينش كه اصالت را به ماده و محسوسات مى‏دهد، همه ي هدف انسان را بهره‏مندى هر چه بيشتر از دنيا و لذت‏ها و موهبت‏هاى آن مى‏داند. توجه بيش از حدّ نياز به مدهاى جديد و تجملات زندگى و تنوّع در بهره‏مندى هر چه بيشتر از مظاهر دنيا و صرف گوهر ارزنده ي عمر - كه سرمايه ي سعادت جاودانه ي انسان است - در غوطه‏ور شدن در گرداب لذت‏هاى ناپايدار و جلوه‏هاى فريباى دنيا، ثمره ي چنين باور و بينشى است.

  در يك نظر كوتاه و ديد سطحى ، لذت‏هاى دنيا ، نقد و در دسترس انسان و لذت‏هاى معنوى و عقلانى ، نسيه و دور از دسترس است و انسان محاسبه‏گر و سودجو، هرگز نقد را با نسيه فدا نمى‏كند. علم، تعقل و انديشه از سنخ مجردات و از عالمى پاك، غير از عالم ماده و محسوسات است.

 راه حل اين مشكل و درمان اين بيمارى، اصلاح باور و تغيير بينش اين گونه افراد است. انسان، ذاتاً سودجو و منفعت‏طلب است و همه كوشش و فعاليت او در زندگى ، براى رسيدن به سود و نفع بيشتر است. پى بردن به ارزش والاى تفكر، تعقل و رشد عقلانى و نقش اساسى و عميق آن در سعادت انسان، مى‏تواند اين نوع بينش و باور را دگرگون سازد.
اگر انسان اين آگاهى و توجه را پيدا كند كه اولاً، سرشارترين سود و پايدارترين لذت ، رسيدن به قرب خداوند و فضايل و كمالات انسانى است و ثانياً، نيل به اين هدف مقدس، تنها با ترقى و عروج روحى ممكن است و ثالثاً، تعالى روح در پرتو تفكر، تعقل و انديشه ي عميق و بنيادين حاصل مى‏گردد ، آن گاه با ديد ديگرى به دنيا و امور مادى مى‏نگرد و دنيا را گذرگاه و پلى براى رسيدن به سعادت واقعى و جاودان اخروى مي داند.

انسانى كه طبعاً لذت‏گرا است و لذت‏هاى گوناگون مادى را بارها تجربه و لمس نموده، حاضر نيست به خاطر رسيدن به لذت‏هايى كه تنها نامى از آنها شنيده ، دست از لذت‏هاى نقد و آماده ي خود بردارد و به آمال و آرزوهاى خود پشت‏پا بزند؛ ولى اگر كسى با لذت‏هاى معنوى و روحى آشنا گردد، شيرينى ياد خداوند و مناجات با او را بچشد و شهد شيرينِ گذشت، عفو، احسان، تواضع و ايثار را در كام جانش احساس كند، به راحتى از كنار بسيارى از لذت‏هايى كه سال‏ها با آنها مأنوس و همدم بوده، مى‏گذرد و آن لذت‏ها در نظرش ناگوار و بى‏ارزش مى‏نمايد.

 هنگامى كه طفلى را از شير مى‏گيرند و او را به زور از سينه ي مادر جدا مى‏كنند، اگر غذايى لذيذتر و گواراتر از شير مادر ندهند، آرام و قرار از كودك گرفته مى‏شود؛ چون همه ي هستى و دارايى خود را بر باد رفته مى‏بيند؛ ولى با مزه مزه كردن غذاى جديد كه لذيذتر و دل چسب‏تر از شير مادر است، رفته رفته او آرام مى‏گيرد و ديگر حاضر نيست اين غذاى تازه و گوارا را با شير مادر عوض كند.
 پيامبر گرامى اسلام (ص) در حديثى نورانى مى‏فرمايد: «دو ركعت نماز در دل شب در نزد من، از دنيا و آن چه در آن است، ارزنده‏تر و دوست داشتنى‏تر است.»

اگر انسان - هر چند در مقياسى محدود - با چنين لذت‏ها و زيبايى‏هايى آشنا گردد و قدر گوهر گران‏بهاى جان خود را بداند و از شكوه درون و حقيقت خود آگاه گردد و افق پرواز روح خود را درك كند ، خودش را رايگان به دنيا نمى‏فروشد و همه ي سرمايه ي هستى و حقيقت خود را فداى زر و زيور و تجملات بى‏پايه و سراب‏گون دنيا نخواهد كرد.
حضرت علي (ع) درباره ي ارزش جان انسان مى‏فرمايد: «جز بهشت چيزى بهاى شما نيست؛ پس آن را به كمتر از اين قيمت نفروشيد.»
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/09/25 و ساعت 21:17 |
عشق در نگاه اول فقط جاذبه جنسي و خودپرستي است
چند بار در رمان ها خوانده ايم يا در فيلم هاي عشقي اين صحنه را ديده ايم: نگاه دو نفر در دو سوي يك اتاق با يكديگر تلاقي مي كند، صداي همهمه مدعوين و موسيقي ديگر به گوش نمي رسد و ... نيازي به توضيح بيشتر نيست. مي دانيم كه اين نگاه همان اولين نگاه دو عاشق است.
    
عكس از فيلم قبل از غروب آفتاب

عكس از فيلم قبل از غروب آفتاب
http://www.mixq8.info/uploads26/1191869083_Romance_35.jpg
معني "اولين نگاه" خيلي ساده است: جاذبه جنسي و خودپرستي دو نفر-عكس از فيلم قبل از غروب آفتاب

اما اكنون دانشمندان گفته اند كه توانسته اند دليل واقعي اين جاذبه را كشف كنند.

بنابه تحقيق جديدي در بريتانيا، در واقع احساس عميق عاشقانه هيچ دخالتي در جذب شدن دو نفر در نگاه اول ندارد. معني "اولين نگاه" خيلي ساده تر است: جاذبه جنسي و خودپرستي دو نفر.

بن جونز، از محققان "آزمايشگاه مطالعات چهره" در دانشگاه آبردين اسكاتلند، مي گويد: "به نظر مي رسد كه كل ماجراي 'عشق در نگاه اول' نوعي خود شيفتگي باشد. مردم به كساني جذب مي شوند كه به آنها جذب شده اند."

دكتر جونز ادامه مي دهد: "اين موضوعي آشنا براي تقريبا همه ماست. وقتي به مردم لبخند مي زنيم و نگاهشان مي كنيم، به نظر آنها فردي جذابتر مي آييم."

نظريه هاي قبلي در اين باره مي گفت كه اگر مردم از خصوصيات فيزيكي يك فرد - مثلا چهره متناسبش يا مشخصه هاي مردانه يا زنانه اش - خوششان بيايد، به او جذب مي شوند. اما به گفته دكتر جونز نتيجه تحقيق جديد اين نظريه ها را زير سوال برده است.

دكتر جونز و همكارانش مي گويند كه در تحقيق خود ثابت كرده اند كه ايما و اشاره هاي اجتماعي در جلب شدن دو نفر به يكديگر اهميت زيادي دارد: اين كه با رفتار خود نشان بدهند به فرد مقابل جلب شده اند.

اما مهم ترين علامت جلب كردن ديگران به خودمان اين است كه مستقيم به چشم آنها نگاه كنيم.

اين گروه تحقيقي چهار تصوير ديجيتالي متفاوت را به داوطلبان نشان داده و واكنش آنها را زير نظر گرفته اند.

اين تصويرها از زناني شاد، زناني كه از موضوعي مشمئز شده اند، مرداني خوشحال و مرداني كه انزجار در چهره آنها نمايان بوده، تشكيل مي شده است.

دانشمندان هر بار يك جفت تصوير مشابه را به داوطلبان نشان داده اند اما با اين تفاوت كه در يكي از تصاوير فرد مستقيم به دوربين نگاه مي كرده است و در ديگري نه.

آنها بعد از داوطلبان خواسته اند به ميزان جذابيت افراد در هر يك جفت عكس نمره بدهند. محققان از امتيازات داده شده متوجه شدند كه داوطلبان به تصويري كه نگاه فرد به دوربين بوده بيشتر نمره داده اند اما فقط اگر نگاه مستقيم او دوستانه و با محبت بوده است. ميزان اين جذابيت در مورد جنس مخالف حتي بالاتر هم بوده است.

دكتر جونز مي گويد: "ما در ابتدايي ترين سطح اين مكاشفه متوجه شديم كه مردم به چهره اي جلب مي شوند كه مستقيم به آنها نگاه مي كند. به كلامي ديگر مي توان گفت مردم به كساني جلب مي شوند كه به آنها نگاه مي كنند."

به گفته اين محقق بريتانيايي نتيجه اين تحقيق جديد از زوايه علم تكامل كاملا قابل درك است: "در دنياي حيوانات براي جفت گيري تلاش زيادي بايد صورت بگيرد و منطقي است كه نوع بشر بخواهد كه اين وقت و انرژي را به طور بهينه مورد استفاده قرار بدهد يعني از روشي استفاده بكند كه ضريب اطمينان موفقيت آن بيشتر است."

پس مي توان در نهايت نتيجه گرفت كه وقت خود را صرف جلب كسي نكنيد كه به شما هيچ توجهي نشان نمي دهد.
+ نوشته شده توسط كريچ چوپان فر در یکشنبه 1386/09/25 و ساعت 1:13 |


Powered By
BLOGFA.COM